خرید بک لینک
هر سری که میخام امتحان بگیرم فاطمه چه خونده باشه چه نخونده باشه شروع میکنه به آبغوره گیری اونم از ترس مامانش برا بیست و پنج صدم -نیم نمره! در عوضش زهرا صفرهم بشه جلو چشم من حتی با ردیف اخر تقلب میکنه و هر وکرکنان ورقه مینویسه آخرشم وقتی میگم بیایین سلفی بندازیم وامیسته بالاسرم زبونشودرمیاره کلی م هممونو میخندونه... قبلنا وقتی میشنیدم میگفتن هیچ کس و هیچ چیز ارزش اینو نداره اشکتو دربیاره و براش گریه کنی باور نمیکردم. اما الان وقتی به چشمای شاگردام زل میزنم میگم "خیلیا یه روز میان تو زندگی آدم و یه روز دیگه میرن، خیلی چیزا دلت آدمو به درد میاره، خیلی اتف

برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 14:44

داشتم از خصوصیت های ریز چارلز دیکنز حرف میزدم براشون، از اون روزی که به استادمون ثابت کردم جورج الیوت یه خانوم بوده، از انگلیسی حرف زدن با راننده تاکسی و خلاصه تموم زحمت هایی که خودم تا امروز برای بالا بردن خودم کشیده بودم ازینکه بیشتر چیزایی که بهشون میگفتم رو تو هیچ کلاس و دانشگاهی نخوندم و بابای پولداریم نداشتم که خرجم کنه... یهو مریم تهش برگشت گفت: استاد شما این همه زحمت کشیدین رسیدین اینجا خب آخرش چی شدین؟ دوستاش همه زود پیچوندنش و باهاش دعوا کردن که نگو و زشته و اینا ولی حرف یه بچه شونزده ساله عین یه تلنگر بزرگ بود برام.مریم راس میگفت خب این همه ز

برچسب: بیماری های بعد از زایمان,بیماری های بعد از سقط,بیماری های بعد از ازدواج,بیماری های بعد از زلزله,بیماری های بعد ازدواج,بیماری های بعد از زایمان گاو,بیماری های روانی بعد از زایمان, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:03

دلم یه کتاب کوتاه و شیرین میخاد.

حوصله رمان های عشقی کیلویی ایرانی ندارم.اورجینال هم مخم خستس...

پس لطفن یه کتاب دلچسب معرفی کنین ... مرسی ، اه :))

برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:03

تنها کارامو میکنم،تنهاغذامیپزم، تنها میخورم، تنها میخوابم، تنها سرکار میرم، تنها دکتر میرم، تنها تلویزیون میبینم، تنها گردش میکنم... خب من ک ابنجا اینقدتنهام خب چکاریه موندنم؟! چرا من اینقدخر بودم اون موقع نرفتم!؟

برچسب: لتس گو,لتس گو 2,لتس گو 1,لتس گو 6,لتس گو5,لتس گو بیگن,کتاب لتس گو,کتاب لتس گو 1,کتاب لتس گو 3,کتاب لتس گو 4, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 5:42

ان یجعلنی من المنتظرین لکـــ ...


برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 15:23

+ یواش و بی صدا... بدون درد و خونریزی... بدون عوارض جانبی ... بدون خماری!

~ خماری داره مگه؟؟

+حالا هر چی... دیگه تئوری نمیتونم توضیح بدم، نصف این درس عملیه ...

~ هرچی ینی چی؟ درس چی چی؟!

+ درس زندگی...

~ وا...

+ والا !


مکالمه پت و مت نیستا، مکالمه دوتاآدم باسواد و عاقل و فهمیدس مثلا :))

برچسب: باب اسفنجی و پاتریک واختاپوس,باب اسفنجی و پاتریک اپارات,باب اسفنجی و پاتریک بازی,باب اسفنجی و پاتریک عکس,باب اسفنجی و پاتریک درشکم اختاپوس,باب اسفنجی و پاتریک و سندی,باب اسفنجی و پاتریک دوبله فارسی,باب اسفنجی و پاتریک جدید,باب اسفنجی و پاتریک دزد,باب اسفنجی و پاتریک, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 16:08

الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام... ها؟! میشه؟!

برچسب: یعنی میشه,یعنی میشه عشقم,خدایا ینی میشه, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 19:52

به واسطه معرفی چند تا از شاگردام برای مشاوره و روانشناسی رابطه صمیمی و خوبی با دکتر میم داشتم. اما فقط ب چشم یه همکار. دیروز برای چندمین بار وقتی ازش خواستم یه نفر بهم معرفی کنه خودم برم پیشش دیگه مث دفعه های قبل نپیچوند و اینبار با کلی اصرار ازم خواست ک خودش پای حرفام بشینه و سعی میکنه هر کمکی ازش برمیاد انجام بده... خلاصه یکی دوساعتی نشستیم از هر دری حرفی زدیم و رسیدیم به مشکل من و اینکه فکر میکنم روان شناسی علمی برای خدمت به آدمه و مخالف خیلی از نظرات مختلفم و اینا! وقتی رسیدم خونه داشتم به تغییر عقیده م نسبت به خدمت به بشر و علم و این قضایاش فکر میکردم

برچسب: هر دم ازین باغ بری میرسد,هر دم ازین باغ,هر دم ازين باغ بري ميرسد, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 23:07

هیچی به قد اینکه آدم نردبون بشه بیان پا بزارن رو شونه ش بالا برسن و گربه صفتی دربیارن آدمو نمیسوزونه ...!+(یه چیزی هست تو ادبیات انگلیسی بهش میگن پلات. یعنی مثلا کل رمان داستایوفسکی رو تو یه پاراگراف سه خطی توضیح بدی! یادمه سر کلاسش همش میخندیدم استاد دست گذاشت رو من و گفت پلات داستان سپیددندان رو بخون برامون. منم که ننوشته بودم گفتم خلاصش این بود گرگه همشونو خورد مردن... وای چقد خندیدیم. الان این یه خط بالاییم دقیقا مث همون موجز و دقیقی که هولدن گفته!)

برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 23:07

پشت چراغ قرمز منتظریم. نگاهم دنبال بقیه ماشین هاییه که عجله دارن بیان مث ما به چزاغ قرمز برسن و واستن تو صف اما حواسم بهش هست. مثل برق پشت سر هم حرف میزنم. اصنم بهش وقت نمیدم، میگم واستا بعد باز خودم حرف میزنم و از عدس پلوی دیشبی که بقول مامانم شبیه غذای سربازخونه شده بود میگم. بلند بلند مبخنده منم دارم میخندم. یهو زرت یه چیزی محکم میچسبه روصورتم... دیگه چشمم چراغ قرمزو آدما و ماشینارو نمی بینه،دیگه پشت سر هم حرف نمیزنم،فقط مات یه نقطه میشم و بلند میگم دیییییییووونه بعد دوتایی میزنم زیر خنده... به به +

برچسب: یهویی به انگلیسی,یهویی عزیز دلم شدی,یهویی,یهویی عبدالمالکی,یهویی ها,یهویی از عبدالمالکی,یهویی رفتن,یهویی بارون میگیره شرشر,یهویی بیرون رفتن,یهویی بهزادپکس, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:27

آب که سر بالا بره قورباغه ابوعطامیخونه. داماد که مست کنه عروس فردای عروسی تو بیمارستانه!

خب آدم ملت چرا اینجورین؟برای چی اینجوری میکنن؟انقد مست کرده خبر نداشته کی موقع رقصیدن دستش خورده تو صورت عروس و دماغش شکسته حالا مث سگ نشسته غصه درد و کبودی صورت زنشو میخوره و پِرت پِرت اشک میریزه... ای جان دلـــم...

برچسب: واویلا لیلی دوست دارم خیلی,واویلا لیلی دوست دارم خیلی دانلود,واویلا لیلی دوست دارم خیلی دانلود اهنگ,واویلا لیلی دوست دارم خیلی قیصر,واویلا لیلی دوست دارم خیلی آغاسی,واويلا ليلي دوست دارم خيلي,واویلا لیلی دوستت دارم خیلی,آهنگ واویلا لیلی دوست دارم خیلی,دانلود ترانه واویلا لیلی دوست دارم خیلی,دانلود آهنگ واویلا لیلی دوست دارم خیلی آغاسی, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:27

بچه که بود برای خودم لاتی بودم. انقد که به پسرهای کوچه خط میدادم. یکی از هم بازیام رضا بود. از بس پوستش تیره بود بهش میگفتن رضا بلک.سه چهار سال از من بزرگتر بود اما من با همه این حرفا خیلی دوسش داشتم. ده سالم بود که یه روز که تو کوچه بازی میکردیم انگشت شست پام موند زیر تیرآهن توی کوچه و استخونش خورد شد. همه بچه ها با دوچرخه بودن و همون اولش در رفتن. رضا پیاده بود. دوچرخه نداشت چون منم نداشتم ولی آخرش اونم در رفت... هنوز وقتی فکر میکنم اون پسربچه ریزه میزه رو میبینم که داره میدوهه و همش پشت سرشو نگاه میکنه... بعد ازون دیگه کوچه نرفتم. کسی مجبورم نکرد خودم خواستم

برچسب: تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب,اهنگ تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب,شعر تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب,دانلود آهنگ تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب,متن آهنگ تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب,دانلود تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب,دانلود آهنگ تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب شجریان, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:27

چند وقت پیش یادمه تراویس نوشته بود " ماه پیشونی" محسن چاوشی جون میده دلتو سبک کنی...

حالا من میگم برین آلبوم "عشق داند"شجریان رو گوش کنین ... مطمنم ضرر نمیکنید..[بوم بوم قلب]

برچسب: که در این دایره سرگردانند,عشق داند که دراین دایره سرگردانند,عشق داند كه در اين دايره سرگردانند, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:27

چند روز پیش که دیدمش درست همون شب و همون اتفاق یادم اومد. چهره ای که فقط به یه حرف یادم مونده بود. اون شب زمستونی که شیشه ماشینشو داد پایین از دور صدام کرد و بلند داد زد گفت: "یادت باشه تو زندگیت هیچ وقت به یه مرد نگی دوست دارم ..."

حالا چندین و چند وقته من همش به حرفش فکر میکنم. ازخیلیا هم پرسیدم. الان دوباره میخوام نظر بقیه رو بدونم ...

برچسب: آقایون جواب بدن, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 8:23

نمیشه یه روز صبح یا بعدازظهر یا آخر شب...، نمیشه یه بار همون موقعی که دارم تصورت می کنم که یعنی الان خوابی یا بیداری یا سرکاری یا خونه ای یا داری مثلا چه آهنگی گوش میدی...، نمیشه یه بار یهویی...!؟؟


برگرفته از اینجا


برچسب: شاید یه روزی,شاید یه روزی یه جایی,شاید یه روزی به هم رسیدیم,شاید یه روز خوب بیاد,شاید یه روزایی دلم بگیره اما,شاید یه روزی من نباشم,شاید یه روزی منم نباشم ولی,شاید یه روز,شاید یه روز دیگه,شاید اگه یه روز بودی کنارم, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

هیچی مث بی معرفتی نیست ...
اونم ازنوع اینکه همش خوبی کرده باشی ...

برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

نشستم جلوی کامپیوتر و پاور پونت روز دفاعمو درست میکنم. از اون گوشه صدای یه آهنگی میاد و گند میزنه به دلم. علی لهراسبی هی زرت زرت میگه "تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم... " در اتاق باز میشه میاد تو. اشکهامو که میبینه میگم چشمام خیلی درد میکنه دیگه تازگیا. پدرم درومد پای کامپیوتر حیف عمرم... مامانه سیب زمینی سرخ شده رو میده دستم، میره، و باور میکنه که مثلا من چشم میسوزه نه دلم... + فاصله/ علی لهراسبی

برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

باز محل نمیدم میگم ماشین آوردم ممنون! میرم در پشتی دانشکده منتظر ماشین که با ماشین خودش برعکس از در ورودی میاد تو. باز سوار نمیشم. با صدای بلند یه نسخه از پایان ناممو میگیره. میترسم حتی اما زرتی جلو چشمم صفحه اولش که گفته بودم ازت تشکر کردم رو پاره میکنه تعجبمو که میبینه میگه: فک کردی دنبال توام؟ نخیر میخام ببرم مطالعه کنم :|

برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

باباهه میگه بیا فلان تومن بریزم حسابت برو هرکجای دنیا دوس داری دکترا بخون. فقط بخون بگم بچم دکتره. داداشه میگم منم تا اونجا میام باهات. دوستام همه میگن با این عشق و تحصیلات خاک تو سرت که نمیری. دایی میگه اصن بمون همونجا لیاقتت همونجاس تورو چه به کانادا...

این روزا همه شدن دلسوز من اما واقعن هیشکی نیست انگار بفهمه چرا من نمیخام. چرا نمیرم. چرا اصن همش پولو بهونه میکنم چرا دلم کنده نمیشه... واقعن کدوم اینا میفهمن تنهایی ینی چی؟

برچسب: رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها,دانلود رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

پاتریک:هیچی نشده حوصلم سر میره بدجور

باب اسفنجی: زیرش ظرف بزار سر نره... (میخنده؛ هاهاها)


پاتریک: زندگی بی خودی میشه این مدلی خب... فک کنم باید دکترا بخونم...

باب اسنفجی: نخیر اصن لازم نکرده!


پاتریک: وا خب چرا؟

باب اسفنجی: من دیگه طاقت ندارم، حوصله م سر رفت!


برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

یکی از دیونه بازیایی که این روزا من خیلی تو زندگیم انجام میدم اینه میرم ساکت و آروم میشینم یه گوشه خونه و بعد تموم حرکات و کارای مامانم از بزرگترینش گرفته تا اسلوموشن پلک هاش رو زیر نظر میگیرم نگاش میکنم. چون میدونم بعده ها یه روز ممکنه حسرت خوب تماشانکردنشو بخورم... خیلی تلخه میدونم ولی خب میخام تو مغزم خاطراتش ثبت بشه...

برچسب: برسد به دست غزل خانم شاکری,برسد به دست تو,برسد به دست دوستم ماهی,برسد به دست آینده,برسد به دست,برسد به دست معلم عزیزم,برسد به دست بابا,برسد به دست آقای,برسد به دست یک خسرو,محرمانه برسد به دست دختر ایران, نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

یکی از اخلاقای خوب یا بدم اینه وقتی از کسی رنجیدم سعی میکنم بجای هرمدل جروبحث و حرفی ازون آدم و هرچی بهش مربوطه دوری کنم. وقتی سر همین چیزا از فیسبوک بریدم و رفتم اینستاگرام هنوز تازه تازه راه افتاده بود و سروکله ما ایرانیا برای گندزدن به ماهیتش پیدا نشده بود... این روزا دیگه حوصله اینستارو هم ندارم،نه اینکه مشکلی هست فقط برای اینکه هی مجبورم عکسایی که ملت از خودشون میزارن رو لایک کنم و مدام از خودم بپرسم واقعن این آدما از خودشون جذاب تر چیزی نمی بینه چشمشون؟؟

برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 9:20

صفحه بندی